تبليغاتX
i m M e

i m M e

همین

نهایتش ...

یه بسته قرص 

یه تخت خواب 

یه خواب راحت تا ابد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 23:2  توسط me  | 

همینطور بود


شاید ... 

شاید تو را خیلی دور میدید.

شاید انقدر فاصله تان زیاد شده بود که فقط انعکاسی از تو به چشمش می آمد! 

تو او را سرزنش میکردی که چرا توی واقعی را نمی بیند، شاید بهتر بود بجای سرزنش کردنش، فاصله ی بینتان را میدی و فکری به حال آن میکردی!


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت 1:5  توسط me  | 

smile

 

همشون اینجان

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض  ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی .

همش یه بازیه فقط یه بازی

برای سرگرم کردن من و تو.

+ نوشته شده در  شنبه 17 مهر1389ساعت 14:2  توسط me  | 

کاش همیشه یادم باشد، که ...

بیرون آمدن خورشید از پشت کوه های سنگی و دیدن طلوع دوباره ی آن، حقیقتی است انکار ناپذیر.

زندگی 4 تا فصل داره"!"

بهار

تابستان

پاییز

زمستان

و باز هم چرخش زمانه ...

بهار

تابستان

پاییز

زمستان

و ... و ... و ...

مهم نیست که الان چه فصلیه!

+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 0:27  توسط me  | 

چنگیز خان

از آخرین باری که با تو همبستر شده ام روزها و ماه ها می گذرد. روزها و ماه ها از آن ویرانی ها گذشته، با زحمتی فراون دور از چشمان تو. آن زمانی که به دور از من خیانت ها کردی، آن زمانی که  بوسه ز لب های دیگری می گرفتی. همان زمان که خبر ویرانی های پیاپی از همه جا و همه کس میرسید، همان زمانی که عقل محدود را منکر روشنایی ساختی ...

 آن زمان بود که از لابه لای این ویرانی ها سر از خاک بیرون آوردمو برپا ساختم دنیای جدیدی را، ویرانه ها را برپا ساختم چنگیز ... عقلم را بار دیگر به نور آن خورشید نامحسوس، روشن ساختم ...

اکنون تو مرده ای ... اما تضمینی برای متولد نشدن چنگیزی دیگر نیست ! ای کاش از کینه ای این ویرانی ها این همبستری ها چنگیزی دیگر متولد نشود ... 

که دیگر حوصله ای برای نوسازی و درمان نیست! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مرداد1389ساعت 1:11  توسط me  | 

هدیه

  ویران می کنی ای باد،

 زیر و رو می کنی خاطرات بر خاک رفته را 

روح سرگردان را، هوشیار میکنی

می وزی بر صورت خفته ی دل، بیدارش میکنی

زوزه کشان آواز می خوانی 

می روی ...

کاش کمی هم صبر می کردی ...


پ.ن: زبانم از بیان عاجز؛ دلم غمگین، لبم خندان.

پی نوشت: راه گفتگو بر من بستی به حکم اشک های ...!!! نمیگنجد حتی در خیال من چهره ی تو در نقش ..

قضاوت اشتباه!

کندن بذری زریشه و کاشتن گلی مصنوعی.

آرزویم این است که عطر گلت ماندگار باشد تا همیشه ... 

آرزویم این است، چشمانم تا همیشه بارانی "نتراود اشک از چشمانت مگر از شوق زیاااااد"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 3:50  توسط me  | 

کارت قرمز

کاشکی می شد با نشون دادن کارت قرمز هرکسی رو که دوست داری از بازی حذف کنی.

پ.ن: به خودم اول از همه میدادم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 18:36  توسط me